![]() |
![]() |
|
| علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را ... که به ما سوا فکندی همه سایه هما را |
|
«اگر رضاخان ريشه آخوندها را كنده بود و مثل مصطفي كمال پاشا (معروف به اتاتورك) املاي حروف لاتين و تاريخ ميلادي را باب كرده و در ادامه راه، مثل هندوستان آموزش زبان انگليسي رسميت يافته بود، ما امروز، اين همه از قافله دنيا عقب نبوديم. » پاورقي جديد كيهان كه دو سه روزي است شروع شده داستان زندگي فردي نجات يافته از بهائيت است كه به شرح داستان زندگي خود در بهائيت پرداخته جمله بالا هم جملهاي از بهائيان است كه در دوران كودكي به فرزندان خود آموزش ميدهند که در اين كتاب آمده است و مطلب زير هم: "من فرزند چهارم خانواده بودم، آن روزها با برادرانم شجاع الدين، شعاع اله و شهرام و بهرام و خواهرم آرزو كه از من كوچكتر بود مدام بازي مي كرديم، در آن سال ها تلويزيون و سينماي ايران در قبضه فيلم هاي مبتذل آمريكايي بود، چند فيلم و سريال ايراني هم براي خالي نبودن عريضه در لابه لاي آنها گنجانده مي شد، سريال هايي مثل مرد اول كه در ستايش رضاخان ساخته شده بود و سريال مبتذل دايي جان ناپلئون كه در آن چهره اي قلب شده از روحانيت و اسلام ترسيم شده بود كه اين سريال سخت مورد علاقه بهائيان بود و همه اينها پخش مي شد تا فرهنگ غرب كاملاً بر كشور ما سيطره يابد. به ياد دارم كه آنقدر تحت تأثير سريال مرد شش ميليون دلاري قرار داشتم كه به تقليد از او از ايوان به حياط خانه مان پريدم و سرم شكست و هفده بخيه خورد تا دريابم اين قهرمان هاي پوشالي نمي توانند الگوي من باشند. سرم شكسته بود و تمام استخوان هايم درد مي كرد به گونه اي كه مجبور شدند مدت كوتاهي مرا در بيمارستان بستري كنند. " اينهم لينك مطالب سه روز اولش: البته در روزهای بعد هم ادامه دارد. |
|
+ قلمي شد در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت توسط جعفر |
|
|
می ديديم در نيمه هاي شب در كوچههاي شهر مي دود و با عجله در خانه حضرت رفته و در را محکم ميزند حضرت كه در را باز ميكردند و از او جوياي علت ميشدند مي گفت: يا علي جان نزديك بود جان بدهم اگر تو را نميديدم! |
|
+ قلمي شد در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت توسط جعفر |
|
|
اين سوالي است كه تروريستهاي اسرائيلي اين روزها به شدت به دنبال جواب آن هستند تروريستهايي كه برايشان و براي رهبرانشان اين روزها يادآور شكست تلخ جنگ 33 روزه است و براي ما يادآور پيروزي شيرين حزبالله و به تعبير سيد حسن نصر الله پيروزي حزب ولايت فقيه بر رژيم صهيونيستي است رژيمي كه به انواع سلاحهاي پيشرفته، بمبهاي پدرومادر! تانكهاي افتخارآميز! مركاوا و ناوچههاي شكست ناپذير! ساعر مسلح است. رژيمي كه با كمك توان جاسوسي خود توانست چندين كشور عربي را در جنگي چند روزه به زانو درآورد. اكنون در مقابل حزب ولايت فقيه به زانو در آمده وحالا باز با تكيه بر توان جاسوسي خود به دنبال اين سوال است كه سيد حسن نصرالله كجاست؟ البته مانند شهادت سردار بزرگوار عماد مغنيه ميدانيم كه اين رژيم را تنها نگذاشتهاند آنها كه بر عليه شيعه فتوي صادر ميكنند و صهيونيستها را برادران خود ميدانند! اما جواب اين سوال را هر كس نداند ما ميدانيم! سيد حسن اينجاست درون قلبهاي تمام دوستدارانش! |
|
+ قلمي شد در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت توسط جعفر |
|
|
مسجود ملک بودم و فردوس برین جایم بود آزم آورد در این دیر خراب آبادم!
|
|
+ قلمي شد در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت توسط جعفر |
|
|
زن بالاي سر فرزندش نشسته بود و ضجه ميزد:
"آهاي با توام پاشو! پاشو! همين ديروز بود كه باهم به فرودگاه آمديم، خندههات يادت رفت! پس چي شد اون حرفهات! چرا اينقدر ساكتي هواپيما سواري ساكتت كرد! چرا حرف نميزني! اين زخمها چيه رو تنت! تو كه هنوز شش سال بيشتر نداشتي! فرستادمت دبي! به جنگ كه نفرستادمت! پس اين تركشها چيه كه تنت رو پاره پاره كرده! اي خدا اين جنايت آمريكا كي تموم ميشه!" |
|
+ قلمي شد در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت توسط جعفر |
|
|
در خبرها اومده بود که آقای رفسنجانی که قبلا خیلی قبولش داشتم گفته: پ.ن: -آرزو بر جوانان عیب نیست! -منتظر بودیم شما نماینده اصولگرایان را معرفی کنید که کردید!
|
|
+ قلمي شد در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت توسط جعفر |
|
|
خبر: عبدالكريم سروش از كنار كاخ سفيد، اصالت و مرجعيت قرآن را مخدوش مي كند و وحي را به الهام و پيامبر را به شاعر تشبيه مي كند.
قرآن: سوره مبارکه یونس آیه 15 "و هنگامي كه آيات روشن ما بر آنان خوانده شود، كسانى كه ديدار [ قيامت ] ما [ و محاسبه شدن اعمالشان ] را اميد ندارند، ميگويند : قرآنى غير اين بياور يا آن را [ به آياتى ديگر كه خوش آيند طبع ما باشد ] تغيير ده! بگو : مرا نرسد كه آن را از نزد خود تغيير دهم ; جز آنچه را به من وحى مي شود ، پيروى نمي كنم ; من اگر پروردگارم را نافرمانى كنم، از عذاب روزى بزرگ مي ترسم." |
|
+ قلمي شد در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت توسط جعفر |
|
|
صفحه نخست اينجاست با من تماس بگيريد پيش نوشتهها |
| درباره وبلاگ |
گاه ميانديشم به سكوت آدمها در قبال ظلمها!
به گريه باران بر زمين و فقط گريه باران! به نگاه معصوم كودكي مرده در آغوش مادري زيرآوار مانده! مي انديشم و گاه به ياد مي آورم كه انسان را چه شده است كه اين گونه خاموش مانده؟! و هيچگاه فراموش نميكنم... و تو چه میداني از درد و رنجِ آوارگي! طعم ظلم و ويراني منزلت را چشيدهاي؟! گرسنگي و تحريم! مريضي و نداشتن دارو! خواب و بيدار شدن با صداي بمب هواپيما! و صداي گريه و شيون مردم! و آنگاه حيران ميشوم كه مرا تروريست ميخوانند! و ميانديشم كه مگر دفاع از وطن جرم است! مگر آزادي براي ما حقي قائل نشده! ميگويند سرزمينت بدون مردم بوده! و من با خود ميگويم پس آن همه مردم كه من ميشناسم كه بودند؟! و به ياد ميآورم كه انسان را چه شده است كه اين گونه خاموش مانده؟! |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|