![]() |
![]() |
|
| حق را بشناس اهل حق را خواهی شناخت ...باطل را بشناس اهل باطل را خواهی شناخت |
|
هر کدومشون یک ابر مرد بودند صورتشون رو با پارچه سبز بسته بودند! بعضیهاشون هم عینک دودی داشتند!
من ساده دل رو بگو که فکر میکردم بالاخره این آخرین امتحان رو میدم و فردا میزنیم میریم شهرمون! کلی خر زده بودیم! هنوز ده دقیقه از شروع امتحانمون تو یکی از کلاسهای دانشکده کامپیوتر دانشگاه امیرکبیر نگذشته بود که یکهو سی نفر ابر مرد ریختن تو کلاس! شعارهای میرحسینی میدادن! استاد از وحشت کلمه ای هم نگفت! ما که سهله! نیاز به سی نفر نبود ما دانشجویان کارشناسی ارشد در کل که همه باشیم ۹ نفر بیشتر نیستیم(قابل توجه آقای موسوی که زیادی پول خرج نکنند) هر کدومشون هم سه نفر از ما رو حریف بودن! یکیشون با سرعت به طرف من اومد و گفت بده این ورقه لامصب رو! بعد هم از وسط جرش داد و مچاله اش کرد پرت کرد روی زمین! یخ زده بودم! نمیدونستم حالا چی میشه! باید صبر میکردم ببینم استاد چی میگه! امتحان رو چیکار کنیم! اونها هم چند تا صندلی رو هل دادن این طرف و اونطرف! کلاس رو بهم زدن و شعار میدادن! تو اون شلوغی یکدفعه دیدم موبایلم زنگ میزنه! مادرم بود از شهرستان گفت: امتحان آخرت رو دادی؟ چطور بود؟ گفتم: مادر صدات نمیاد اینجا شلوغه بلندتر صحبت کن! گفت چیه جشن پیروزی احمدی نژاد رو گرفتید؟! گفتم آره مادر خدارو شکر که میرحسین رای نیاورد. پ.ن:نقل از یک دانشجوی امیرکبیر زمان یکشنبه بعد از انتخابات |
|
+ قلمي شد در
سه شنبه دوم تیر 1388 توسط جعفر |
|
| درباره وبلاگ |
ما با جنگ نرم، با مبارزهى نرم از سوى دشمن مواجهیم، که البته خود جوانها هم همین را هى گفتند؛ مکرر قبل از اینکه بنده بگویم، آنها هم هى گفتند و همه این را می دانستند. آنى که من اضافه کردم این بود که گفتم: در این جنگ نرم، شما جوانهاى دانشجو، افسران جوان این جبههاید. نگفتیم سربازان، چون سرباز فقط منتظر است که به او بگویند پیش، برود جلو؛ عقب بیا، بیاید عقب. یعنى سرباز هیچگونه از خودش تصمیمگیرى و اراده ندارد و باید هر چه فرمانده می گوید، عمل کند. نگفتیم هم فرماندهانِ طراح قرارگاهها و یگانهاى بزرگ، چون آنها طراحىهاى کلان را می کنند. افسر جوان تو صحنه است؛ هم به دستور عمل می کند، هم صحنه را درست مىبینید؛ با جسم خود و جان خود صحنه را مىآزماید. لذا اینها افسران جوانند؛ دانشجو نقشش این است. حقیقتاً افسران جوان، فکر هم دارند، عمل هم دارند، تو صحنه هم حضور دارند، اوضاع را هم مىبینند، در چهارچوب هم کار می کنند. خوب، با این تعریف، استاد دانشگاه چه رتبهاى دارد؟ اگر در زمینههاى مسائل اجتماعى، مسائل سیاسى، مسائل کشور، آن چیزهائى که به چشم باز، به بصیرت کافى احتیاج دارد، جوان دانشجوى ما، افسر جوان است، شما که استاد او هستید، رتبهى بالاترِ افسر جوانید؛ شما فرماندهاى هستید که باید مسائل کلان را ببینید؛ دشمن را درست شناسائى بکنید؛ هدفهاى دشمن را کشف بکنید؛ احیاناً به قرارگاههاى دشمن، آنچنانى که خود او نداند، سر بکشید و بر اساس او، طراحى کلان بکنید و در این طراحى کلان، حرکت کنید. در رتبههاى مختلف، فرماندهانِ بالا این نقشها را ایفا میکنند.
|
|
RSS
|